تبلیغات
پیچ های دنیا
پیچ های دنیا
بگو یا علی تا بمونیم تا آخر یار سید علی یا علی مدد 
نویسندگان
نظر سنجی
کدام دعا را بیشتر از همه دوست دارید؟











لینک دوستان
                 


سلام به خیمه ی کوچیک حسینی ما خوش آمدید


حسین بن علی علیه السلام آنجا که با لجاج دشمن رو به رو می شود سر را چنان بالا می گیرد که هیچ قدرتی نمی تواند خم به ابروی او بیاورد تا چه رسد که این سر را پایین بیاورد ولی وقتی هم با اشخاصی مواجه می شود که باید این ها را ارشاد و هدایت کند احیاناً از بی اعتنایی هایشان هم صرف نظر و چشم پوشی می کند زهیر بن القین از مکه حرکت کرده با غافله اش دارد می آید امام حسین علیه السلام هم دارد می آید زهیر کوشش می کند که با امام حسین علیه السلام رو به رو نشود یعنی اگر می بیند امام حسین علیه السلام نزدیک است قافله را از طرف دیگر می برد اگر یک جا ایشان فرود آمدند مخصوصاً در یک سرچشمه و منزل دیگر فرود می آید می گوید نمی خواهم چشمم به چشم حسین علیه السلام بیفتد برای اینکه به رودربایستی اش گرفتار نشوم(این خلاصه ی حرفش است) امام حسین علیه السلام هم می فهمد که دور شدن زهیر برای این است اما امام حسین علیه السلام که تشخیص داده زهیر مردی است اغفال شده و به اصطلاح عثمانی یعنی مرید عثمان(معلوم می شود در محیطی بوده که مرید های عثمان او را در گروه خودشان برده بوده اند) ولی آدم بی غرضی است {با خود می گوید} به ما بی اعتنایی کرده است بکند ما وظیفه ی هدایت و ارشاد داریم اتفاقاً در یکی از منازل بین راه زهیر اجباراً در جایی فرود آمد که اباعبدلله علیه السلام فرود آمده بود چون اگر می خواست به منزل دیگر برود قافله اش نمی توانست به حرکت ادامه دهد البته اباعبدالله خیمه شان را در یک طرف زده بودند و زهیر در طرف دیگر امام حسین علیه السلام می داند که زهیر می خواهد با او مواجه نشود ولی می خواهد زهیر را متذکر کند«فذکر انما انت مذکر» می خواهد بیدارش کند از خواب غفلت بیرون بیاورد و نمی خواهد مجبورش کند یک نفر را نزد او فرستاد فرمود برو به زهیر بگو «یا زهیر اجب اباعبدالله» ابا عبد الله تو را می خواهد بیا اینجا زهیر و اصحابش در خیمه ای دور همدیگر نشسته اند سفره پهن کرده و مشغول غذا خوردن هستند یک مرتبه پرده بالا رفت و این مرد وارد شد «یا زهیر اجب اباعبدالله» حسین بن علی علیه السلام تو را می خواهد {زهیر با خود گفت} ای وای آمد به سرم هر آنچه می ترسیدم اصحابش هم قضیه را می دانستند نوشته اند دست این ها_به اصطلاح ما_همین جور در غذا ماند از طرفی هم زهیر می دانست امام حسین علیه السلام کیست فرزند پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است رد کردن او کار صحیحی نیست .... زهیر درماند که چه بگوید سکوت فضای خیمه را فرا گرفته بود جناب زهیر زن عارفه ای دارد این زن مراقب اوضاع و احوال بود از بیرون خیمه متوجه شد که فرستاده ی اباعبدالله علیه السلام آمده است و زهیر را دعوت کرده و زهیر سکوت نموده است نه می گوید می آیم و نه می گوید نمی آیم این زن عارفه ی مؤمنه به غیرتش برخورد یک مرتبه آمد خیمه را بالا زد و عتاب آمیز گفت: زهیر خجالت نمی کشی؟! پسر فاطمه سلام الله علیها تو را می خواهد و تو مرددی که جوابش را دهی؟! بلند شو! زهیر فوراً از جا حرکت کرد و رفت خدمت اباعبدالله علیه السلام.  تذکر این طور کار می کند از مذاکرات اباعبدالله و زهیر بن القین اطلاع دقیقی در دست نیست که حضرت چه به زهیر فرمود ولی آنچه قطعی و مسلم است این است که زهیری که رفت خدمت اباعبدالله علیه السلام با زهیری که بیرون آمد گویی دو نفر بودند یعنی زهیر خسته کوفته ی بی میل با رودربایستی و اخم های گرفته رفت یک مرتبه دیدند زهیر بشّاش، خندان و خوشحال از حضور اباعبدالله علیه السلام بیرون آمد.
همین قدر مورخین نوشته اند حضرت جریان هایی را که در اعماق روح او بود و فراموش کرده بود و غافل بود به یادش آورد یعنی یک خواب را بیدار کرد ( وقتی تبشیر باشد، تذکر باشد، بیداری باشد این طور یک افسرده را تبدیل به مجسمه ای از نیرو و انرژی می کند)دیدند زهیر چهره اش تغییر کرد و آن زهیر قبلی نیست و به سوی خیمه گاه خودش آمد تا رسید فرمان داد خیمه ی مرا بکنید و شروع کرد به وصیت کردن اموال من چنین بشود پسرهای چنین دخترهای من چنین راجع به زنش وصیت کرد که فلان کس او را نزد پدرش ببرد طوری حرف زد که همه فهمیدند که زهیر رفت دیدند زهیر دارد به گونه ای خداحافظی می کند که دیگر بر نمی گردد این زن عارفه بیش از هر کس دیگر مطلب را درک کرد آمد دست به دامن زهیر انداخت و گریست و اشک ریخت گفت: زهیر! تو به مقامات عالیه و جایی که باید برسی رسیدی من فهمیدم تو در رکاب فرزند فاطمه سلام الله علیها شهید خواهی شد حسین شفیع تو در قیامت خواهد شد، زهیر کاری نکن که میان من و تو در قیامت جدایی بیفتد من دست به دامن تو می زنم به این امید که در قیامت مادر حسین علیه السلام از من هم شفاعت کند این تذکر و بیداری کار را به جایی رساند که همین زهیر ناراضی از ملاقات امام حسین علیه السلام به جایی رسید که در صدر اصحاب اباعبدالله علیه السلام قرار گرفت و روز عاشورا ابا عبدالله علیه السلام میمنه را به زهیر داد آن قدر این مرد شریف از آب در آمد که می دانیم در روز عاشورا وقتی اباعبدالله علیه السلام تنها ماند و دیگر احدی از اصحاب و یاران و اهل بیتش نبود آنگاه که آمد وسط میدان و اصحاب خودش را صدا زد یکی از افرادی که در ردیف اول نامشان را برد جناب زهیر بود ...... خلاصه می گوید زهیر جان! عزیزم چرا خوابیدی بلند شو از حرم پیغمبر خودت دفاع کن.
لا حول و لا قوة الاّ بالله العلی العظیم

روضه های شهید مرتضی مطهری

بگو یا علی تا بمونیم تا آخر یار سید علی یا علی مدد






[ یکشنبه 26 مهر 1394 ] [ 03:00 ] [ حدیثه ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم گوشه ی دفتر
غزل ناب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟
تو کجایی ؟
شده ام باز هوایی
چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟
به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی…

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب