تبلیغات
پیچ های دنیا
پیچ های دنیا
بگو یا علی تا بمونیم تا آخر یار سید علی یا علی مدد 
نویسندگان
نظر سنجی
کدام دعا را بیشتر از همه دوست دارید؟











لینک دوستان
             

سلام به خیمه ی کوچیک حسینی ما خوش اومدید


  • وقتی خبر شهادت حضرت مسلم و هانی را به اباعبدالله علیه السلام دادند حضرت چه فرمودند؟
  • در آن موقع که خبر شهادت مسلم و هانی را به ابا عبدالله علیه السلام دادند تعداد یاران ایشان چند نفر بود؟
  • ابا عبدالله علیه السلام به دخترک مسلم چه گفتند؟
  • ابا عبدالله علیه السلام بعد از شهادت حضرت مسلم به خانواده ی او چه فرمودند؟ خاندان مسلم چه کردند؟


لطفاً به داخل خیمه تشریف بیارید


ایام، ایام محرم است و ما این بحث را طرح کرده ایم برای اینکه پیام حسینی را به مردم برسانیم و بعد بیان کنیم که نهضت حسینی چگونه پیام رسان اسلام بود چگونه امام حسین علیه السلام توانست با نهضت خودش پیام اسلام را به جهان و جهانیان برساند امام حسین علیه السلام در هشتم ذی الحجه در همان جوش و خروشی که حجاج وارد مکه می شدند و در همان روزی که باید به جانب  منا و عرفات حرکت کنند پشت به مکه کرد و حرکت نمود و آن  سخنان غرّای معروف را -که نقل از سید بن طاووس است-انشاء کرد منزل به منزل آمد تا به نزدیک سر حد عراق رسید حال در کوفه چه خبر است و چه می گذرد خدا عالم است داستان عجیب و اسفانگیز جناب مسلم در آنجا رخ داده است امام حسین علیه السلام در بین راه کسی را دیدند که از طرف کوفه به این طرف می آمد.
لحظه ای توقف کردند به علامت اینکه من با تو کار دارم این شخص امام حسین علیه السلام را می شناخت و از طرف دیگر حامل خبر اسف آوری بود فهمید که اگر نزد امام حسین علیه السلام برود از او خواهد پرسید که از کوفه چه خبر، و باید خبر بدی را به ایشان بدهد نخواست آن خبر را بدهد و لذا راهش را کج کرد و رفت طرف دیگر دو نفر دیگر از بنی اسد که در مکه بودند و در اعمال حج شرکت کرده بودند بعد از آنکه کار حجشان به پایان رسید چون قصد نصرت امام حسین علیه السلام را داشتند به سرعت از پشت سر ایشان حرکت کردند تا خودشان را به قافله ی اباعبدالله علیه السلام برسانند.
اینها تقریباً یک منزل عقب بودند برخورد کردند با همان شخصی که از کوفه می آمد به یکدیگر که رسیدند به رسم عرب انتساب کردند یعنی بعد از سلام و علیک این دو نفر از او پرسیدند نسبتت را بگو از کدام قبیله هستی؟گفت من از قبیله ی بنی اسد هستم اینها گفتند عجب! نحن اسدیان ما هم که از بنی اسد هستیم پس بگو پدرت کیست پدربزرگت کیست؟او پاسخ گفتند اینها هم گفتند تا همدیگر را شناختند بعد این دو نفر که از مدینه می آمدند گفتند از کوفه چه خبر؟ گفت حقیقت این است که از کوفه خبر بسیار ناگواری است و ابا عبدالله علیه السلام که از مکه به کوفه می رفتند وقتی مرا دیدند توقفی کردند و من چون فهمیدم برای استخبار از کوفه است نخواستم خبر شوم را به حضرت بدهم تمام قضایای کوفه را برای اینها تعریف کرد.
این دو نفر آمدند تا به حضرت رسیدند به منزل اولی که رسیدند حرفی نزدند صبر کردند تا آنگاه که اباعبدالله علیه السلام در منزلی فرود آمدند که تقریباً یک شبانه روز از آن وقت که با آن شخص ملاقات کرده بودند فاصله زمانی داشت حضرت در خیمه نشسته و عده ای از اصحاب همراه ایشان بودند که آن دو نفر آمدند و عرض کردند یا اباعبدالله ما خبری داریم اجازه می دهید آن را در همین مجلس به عرض شما برسانیم یا می خواهید در خلوت به شما عرض کنیم؟ فرمود: من از اصحاب خودم چیزی را مخفی نمی کنم هر چه هست در حضور اصحاب من بگویید یکی از دو نفر عرض کرد یابن رسول الله با آن مرد که دیروز با شما برخورد کرد ولی توقف نکرد ملاقات کردیم او مرد قابل اعتمادی بود ما او را می شناسیم هم قبیله ی ماست از بنی اسد اسد است ما از او پرسدیم در کوفه چه خبر است؟ خبر بدی داشت گفت من از کوفه خارج نشدم مگر اینکه به چشم خود دیدم که مسلم و هانی را شهید کرده بودند و بدن مقدس آنها را در حالی که ریسمان به پاهایشان بسته بودند در میان کوچه ها و بازارهای کوفه می کشاندند اباعبدالله علیه السلام خبر شهادت مسلم را که شنید چشم هایش پر از اشک شد ولی فوراً این آیه را تلاوت کرد«من المؤمنین رجالٌ صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا» در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند(احزاب آیه ی 23)
در چنین موقعیتی اباعبدالله علیه السلام نمی گوید کوفه را که گرفتند مسلم که کشته شد هانی که کشته شد پس ما کارمان تمام شد ما شکست خوردیم از همین جا برگردیم جمله ای گفت که رساند مطلب چیز دیگری است این آیه ی قرآن که الآن خواندم ظاهراً درباره ی جنگ احزاب است یعنی بعضی مؤمنین به پیغام خودشان با خدا وفا کردند و در راه حق شهید شدند و بعضی دیگر انتظار می کشند که کی نوبت جانبازی آنها برسد فرمود: مسلم وظیفه ی خودش را انجام داد نوبت ماست.

کاروان شهید رفت از پیش
وان ما رفته گیر و می اندیش

او به وظیفه ی خودش عمل کرد نوبت ماست البته در اینجا هر یک سخنانی گفتند عده ای هم بودند که در بین راه به اباعبدالله علیه السلام ملحق شده بودند افراد غیر اصیل که اباعبدالله علیه السلام آنها را غیظ و در فواصل مختلف از خودش دور کرد این ها همینکه فهمیدند در کوفه خبری نیست یعنی آش و پلویی نیست بلند شدند و رفتند فقط خاندان و نیکان اصحابش با او باقی ماندند که البته عده ی آنها در آن وقت خیلی کم بود.
در خود کربلا عده ای از کسانی که قبلاً اغفال شده و رفته بودند در لشکر عمر سعد یک یک بیدار شدند و به اباعبدالله علیه السلام ملحق گردیدند شاید بیست نفر بیشتر همراه اباعبدالله علیه السلام نبودند در چنین وضعی خبر تکان دهنده ی شهادت مسلم و هانی به اباعبدالله علیه السلام و یاران او رسید صاحب لسان الغیب می گوید: بعضی از مورخان نقل کردند امام حسین علیه السلام که چیزی را از اصحاب خودش پنهان نمی کرد بعد از شنیدن این خبر می بایست به خیمه ی زن ها و بچه ها برود و خبر شهادت مسلم را به آنها بدهد در حالیکه در میان آنها خانواده ی مسلم هستند بچه های کوچک مسلم هستند برادران کوچک مسلم هستند خواهر و بعضی از دخترعموها و کسان مسلم هستند حالا اباعبدالله علیه السلام به چه شکل به آنها اطلاع دهد مسلم دختر کوچکی داشت امام حسین علیه السلام وقتی که نشست او را صدا کرد فرمود بگویید بیاید دختر مسلم را آوردند او را روی زانوی خودش نشاند و شروع کرد به نوازش کردن. دخترک زیرک و باهوش بود دید که این نوازش یک نوازش فوق العاده است، پدرانه است لذا عرض کرد یا اباعبدالله! یابن رسول الله! اگر پدرم بمیرد چقدر .... اباعبدالله علیه السلام متأثر شد فرمود: دخترکم! من به جای پدرت هستم بعد از او من جای پدرت را می گیرم صدای گریه از خاندان اباعبدالله بلند شد اباعبدالله علیه السلام رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود: اولاد عقیل! شما یک مسلم دادید کافی است از بنی عقیل یک مسلم کافی است شما اگر می خواهید برگردید، برگردید عرض کردند یا اباعبدالله! یابن رسول الله! ما تا حالا که مسلمی را شهید نداده بودیم در رکاب تو بودیم حالا که طلبکار خون مسلم هستیم رها کنیم؟ ابداً ما هم در خدمت شما خواهیم بود تا همان سرنوشتی که نصیب مسلم شد نصیب ما هم بشود
و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین

بگو یا علی تا بمونیم تا آخر یار سید علی یا علی مدد



[ یکشنبه 26 مهر 1394 ] [ 20:02 ] [ حدیثه ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم گوشه ی دفتر
غزل ناب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟
تو کجایی ؟
شده ام باز هوایی
چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟
به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی…

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب